

















































این زیباى نمونه، در اوج جوانى در برابر طنّازى، حیله گرى، فتنه گرى و آسیب رسانى زن جوانِ مشرکِ بریده از خدا، هفت سال، شبانه روز مقاومت کرد و دامن پاک الهى او آلوده نشد. به گزارش سرویس قاب نقره برنا، زندگى بزرگان مخصوصاً اولیاى الهى دانشگاهى است انسانساز كه شاگردان آن سلمانها و ابوذرها هستند و بهترین عمل تدبر و تفكر و اندیشه در زندگى اولیاء الهى است . زیباترین صورتهاى معشوق حقیقى در هر زمان و مكانى تمامى فرزندان آدم (ع) را به عشق بازى فرا مىخواند ، اما آدمزادگان چنان سرگرم خورد و خوراك و پوشاكند كه از تمام فریادهاى بلند جهان هستى حتى ندایى ضعف را نمىشنود . حضرت امیرالمؤمنین (ع) در بیانى نورانى مىفرمایند : مایه عبرت بشر بسیار است ولیكن عبرت آمرزان اندكاند . و نداى ملكوتى فرشته وحى به تمامى بشر امر میكند : اگر دلى بیدار باشد خواهد دید كه سراسر جهان هستى فریاد برمى آورند ، یكى هست و نیست جز او. لیكن اقتضاى زندگى مادى ، انسان را از مسیر حق غافل مى كند؛ لذا خداوند انبیاء و اولیاء خود را براى بیدار كردن فطرت خفته بشر مىفرستد تا شاید انسان خاك نشین نظرى به افلاك كند و همراه آخرین فرستاده خود ثقل اكبر و نور مبین قرآن كریم را نازل مىكند و در آن قصه و داستان گذشتگان را بیان مى كند تا شاید « عبرت آموزان » عبرت بگیرند . در ادامه حکایتی درباره لطف و رحمت خداوند به بندگانش است که حجت الاسلام و المسلمین شیخ حسین انصاریان آن را نقل کردهاند: یک طرف داستان، حضرت یوسف علیه السلام سمبل زیبایى در جهان قرار داشت که در این درگیرى در اوج جوانى و هیجان شدید غریزه شهوت بود؛ یعنى در فضایى قرار داشت که میلیونها نفر شکست مى خورند. بیشتر آنهایى که در این فضا قرار گرفتند، اگر مؤمن هم بودند، چند دقیقه صبر کردند، اما اکثراً شکست خوردند. ولى این زیباى نمونه، در اوج جوانى و اوج هیجان شهوات، در برابر طنّازى، حیله گرى، فتنه گرى و آسیب رسانى زن جوانِ مشرکِ بریده از خدا، هفت سال، شبانه روز مقاومت کرد و دامن پاک الهى او آلوده نشد و مارک شیطانى به او نخورد. در اوج مقاومت با قدرت ظالمانه بانوى کاخ، زن نخست وزیر، نُه سال محکوم به زندان مى شود و در زندان روحیّات عجیبى را از عالم ملکوت کسب مى کند و روزى که آزاد مى شود، لایق مى شود نه عزیز مملکت مصر، بلکه عزیزِ مصرِ وجود شود و خداوند متعال چند هزار سال، این داستان گم شده را از لابلاى تاریخ فراموش شده و از پرونده روزگار بیرون بیاورد و محور بیش از صد آیه قرارش دهد و در قرآن مجید، کتابى که تا قیامت جاوید خواهد ماند، نام و داستان او را بگنجاند. این علت «أَحْسَنَ الْقَصَصِ» بودن این داستان است. مقاومت هفت ساله و حفظ پاکدامنی تمام نگاه خاص پروردگار به حضرت یوسف(ع) به خاطر بعد از این جریان است. البته قبل از این جریان، پروردگار عالم به او نظر دارد، اما فقط به عنوان فرزند کوچک حضرت یعقوب علیه السلام، یعنى از زمانى که حضرت یوسف علیه السلام به دنیا آمد، تا زمانى که با این زن ناخواسته روبه رو شد و به صورت غلام زرخریدى که همه راههاى فرار به روى او بسته شده است و نمى تواند جایى برود و آزادى ندارد، تا زمانى که ناخواسته او را در فضاى کاخ قرار مىدهند و در خلوت کاخ به عنوان غلامِ شوهر این زن و خدمت کار او قرار مى دهند. نگاه پروردگار به او از زلیخا به بعد شروع مىشود، تا آنجایى که روزگار فراق تمام مىشود، حضرت یعقوب علیه السلام و فرزندانش وارد مصر مى شوند و به شدّت مورد احترام حضرت یوسف علیه السلام قرار مى گیرند و او نیز در اوج کرامت و بزرگوارى از ظلمهاى ده برادر خود گذشت مى کند و داستان دیگر تمام مى شود. مرگ حضرت یوسف علیه السلام با کمال آبرو، کرامت، آقایى، بزرگوارى، انسانیت و در حالى که براى همه مرد و زن جهان درس و الگو شده است، مى رسد و ایشان از دنیا خارج مى شوند. سرانجام شاهد بى گناهى یوسف جایى كه حضرت حق به خاطر شهادتى صحیح ، پست وزارت به شاهد پاكى و عصمت یوسف عطا مى كند ، به كسى كه عمرى به وحدانیّت او شهادت مى دهد چه خواهد داد؟! آرى ، لطف و رحمت حضرت دوست چیزى نیست كه قابل درك باشد و در این مقام پاى عقل عاقلان و خرد خردمندان و هوش هوشمندان لنگ است و كسى را قدرت فهم این حقایق آن چنان كه هست نیست .
آنچه را که در این بحث مىبینید، که به نظر بسیار مهم مىرسد و همه دقایق و لطایفش در آیات قرآن کریم است، نگاه پروردگار به بعد از این جریان است، نه قبل از آن. همه این مسائل براى بعد از هیجان شهوات و درگیرى حضرت با این زن و مقاومت هفت ساله و حفظ دامن خود در تمام حیات از آلودگى است.
در برخى از تفاسیر قرآن نقل شده است : چون یوسف بر مسند حكومت مصر نشست ، به نظرش رسید كه در امور مملكتى ، وزیرى لازم دارد كه بتواند به اصلاح معیشت و تربیت مردم برخیزد و درهاى عدل و محبت را به روى آنان بگشاید . امین وحى از سوى حق به نزد او آمد و گفت : خدا مى فرماید : تو را وزیرى لازم است . یوسف فرمود : من نیز در این خیالم ولى كسى كه سزاوار این مسند باشد نمى دانم كیست ؟ جبرئیل گفت : فردا صبح كه از مقرّ حكومت حركت مى كنى ، اول كسى كه بنظرت آمد ، این منصب را به او ارزانى دار . یوسف اول صبح نظرش به كسى افتاد كه به شدت ضعیف و لاغر و رخساره زرد بود و بسته اى از هیمه بر پشت داشت ، با خود گفت : این شخص تحمل مسئولیت وزارت را نخواهد داشت . خواست از وى بگذرد ، امین وحى به او گفت : از او مگذر و او را براى پست وزارت انتخاب كن ، زیرا كه او را بر تو حقى است ، او همان كسى است كه در دربار عزیز مصر به پاكى و عصمت تو شهادت داد ، او را این لیاقت هست كه امروز پست وزارت را به او وا گذارى .
